برچسب:
نویسنده: سارا سلیمانی
سعید باهام راجب اصفهان رفتن حرفید.بنده خدا خیلی اصرار کرد راضیت کنم اولش گفتم من نمیگم اما دیگه تو رودربایستی گیر کردم گفتم به کامران میگم ولی به نظرم اگه بگم واست سوتفاهم میشه در نتیجه بیخیال
برچسب:
نویسنده: سارا سلیمانی
فقط خیلی دلم واست تنگ شده!
همین ![]()
برچسب:
نویسنده: سارا سلیمانی
مهم نیست
نه تو مهمی
نه من
مهم ما بود!
کامران باور کنی یا نه اما ربطی نداره ببینمت یا نه من هنوزم گاهی انقدر دلتنگت میشم که از زمین و زمان بدم میاد.
برچسب:
نویسنده: سارا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: سارا سلیمانی
به نبودنم عادت کردی...
حتی نمیای دانشگاه تو همونی که فرجه هارو موندی تا باهم باشیم!؟ولش کن
دیشب سینا لشگری ازم معذرت خواهی کرد.نمیدونستم باید حرفاشو باور کنم یا نه!
برچسب:
نویسنده: سارا سلیمانی
البته گله ای نیست!
هنوزم شبهایی هست که از فکرت به کتابها فرار میکنم اما نگفته بهتر!
برچسب:
نویسنده: سارا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: سارا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: سارا سلیمانی
هربار که این وبلاگ رو میخونم یادم میاد که چقدر زجر کشیدم چقدر شبها اینجا نوشتم و پاک کردم.از خودم و تمام اون لحظه ها متنفر میشم.سالها گذشته.حرفها زیادن و نگفته بهتر.دیگه تموم شده.خدا به همراهت عشق من
برچسب:
نویسنده: سارا سلیمانی